| اين نشانه ، در كتابهاى اهل سنت ، از نشانه بر پايى قيامت دانسته شده است ، ولى ، در منابع روايى شيعه ، از نشانه هاى ظهور. برابر آنچه پيش از اين يادآور شديم ، هيچ اشكالى ندارد كه رخدادهايى چون خروج دجال هم ، نشانه ظهور باشند و هم نشانه قيامت ، بدين معنى كه اين رخداد پيش از ظهور و در دوره غيبت واقع گردد. به هر حال بر اساس آنچه از ظاهر اخبار استفاده مى شود، دجال فردى است كه در آخر الزمان و پيش از قيام مهدى )ع ) خروج مى كند و غير عادى است و با انجام كارهاى شگفت انگيز جمع زيادى از مردم را مى فريبد و سر انجام به دست عيسى مسيح (ع ) در كنار دروازه لددر منطقه شام ، به هلاكت مى رسد. آيا دجال داراى ويژگيها و صفات غير عادى است ؟ آيا دجال شخص است ، يا جريان الحادى ؟ بر فرض كه دجال ، داراى چنان ويژگيهايى باشد، تحقق آن را چگونه مى توان تصور كرد: معجزه يا غير معجزه ؟ اينها، پرسشهايى است كه در اين بخش به بررسى آن مى پردازيم . در مورد اصل دجال ، صرف نظر از ويژگيهاى او، چند احتمال وجود دارد: الف . دجال ، نام شخص معينى نيست . هر كسى كه با ادعاهاى پوچ و بى اساس و با توسل به حيله گرى و نيرنگ ، در صدد فريب مردم باشد، دجال است ، بر اين اساس دجال ها خواهند بود. اين كه در روايات از دجال هاى فراوان سخن به ميان آمده اين احتمال را تقويت مى كند. پيامبر اكرم (ص ) مى فرمايد: لاتقوم الساعه حتى يخرج المهدى من ولدى ، و لايخرج المهدى حتى يخرج ستون كذابا كلهم يقول :انا نبى . قيامت ، بر پا نمى شود، تا وقتى كه مهدى (ع ) از فرزندانم قيام كند و مهدى (ع ) قيام نمى كند، تا وقتى كه شصت دروغگو خروج كنند و هر كدام بگويد: من پيامبرم . دجال، از ريشه دجل به معناى دروغگوى حيله گر است . در روايات ، از اين دجال ها و دروغگويان فراوان نام برده شده است . در برخى ، دوازده و در برخى سى ، شصت و هفتاد دجال آمده است . از ميان اين دجال ها، فردى كه در دروغگويى و حيله گرى و مردم فريبى سر آمد همه دجالان و فتنه او از همه بزرگتر است ، نشانه ظهور مهدى (ع ) و يا بر پائى قيامت است . بر اين اساس ، بايد گفت : ما دو نوع داريم : يكى همان دجال حقيقى و واقعى است كه پس از همه دجال ها مى آيد و ديگرى گروهى شياد و دروغگويند كه دست به فريبكارى و تحميق و گمراهى مردم مى زنند. پيامبر اكرم (ص ) مى فرمايد: يكون قبل خروج الدجال نيف على سبعين دجالا پيش از خروج دجال ، بيش از هفتاد دجال خروج خواهد كرد. يا مى فرمايد: ان بين يدى الساعه الدجال و بين يد الدجال كذابون ثلاثون او اكثر پيشاپيش برپايى قيامت ، خروج دجال است و پيش از دجال ، سى دروغگو، يابيشتر، خواهند بود. يا مى فرمايد: تكون امام الدجال ستون خداعه ... پيش از خروج دجال ، شصت نيرنگ خواهد بود. با توجه به معناى لغوى دجال و نيز فراوانى آنان در روايات ، فرد خاصى منظور نيست ، بلكه هر آدم حقه باز دروغگويى كه با فريفتن مردم ، به فتنه انگيزى بپردازد، دجال است ، منتهى ممكن است يكى از آنان كه تبلور اين صفات در وى ، از همه بيشتر است ، نشانه ظهور باشد. در حقيقت داستان دجال ، بيانگر اين واقعيت است كه در آستانه هر انقلابى ، افراد فريبكار و منافق ، كه معتقد به نظامهاى پوشالى گذشته و پاسدار سنتهاى و ضدارزشهايند، براى نگهداشتن فرهنگ و نظام جاهلى گذشته ، همه تلاش خود را به كار مى گيرند و با سوء استفاده از زمينه هاى فكرى و اجتماعى و احساسات مردم ، دست به تزوير و حيله گرى مى زنند، تا مردم را نسبت به اصالت و تحقق انقلاب و استوارى رهبران آن ، دلسرد و دو دل كنند و در نهايت با شيطنت ، آنان را به كژ راهه برند. پس ، حركت مزورانه دجال ها، همواره بزرگترين خطرى است كه به ثمر رسيدن انقلاب را تهديد مى كند و تنها هوشيارى مردم و شناخت به موقع است كه مى تواند توطئه ها را خنثى كند. در انقلاب جهانى حضرت مهدى (ع )، نيز، چنين خطرى پيش بينى شده است . چون انقلاب مهدى (ع )، از همه انقلابهاى تاريخ بزرگ تر و گسترده تر است ، خطر فريبكاران دجال صفت نيز، به مراتب بيشتر و گسترده تر است . در آستانه ظهور مهدى (ع ) و انقلاب بزرگ ، آنان همه تلاش خويش را به كار خواهند گرفت كه مردم را بفريبند و آنان را نسبت به نتيجه آن دلسرد و نااميد سازند و بالاخره ، از پيروزى حتمى آن جلوگيرى كنند. امامان (ع )، از پيش ، اين خطر را گوشزد كرده اند و پيدايش حركتهاى انحرافى را پيش بينى كرده اند، تا مردم با هوشيارى كامل ، به استقبال چنين حوادثى بروند و در دام شيادان گرفتار نشوند. اين كه در روايت تاءكيد شده است : هر پيامبرى ، امت خويش را از خطر دجال بر حذر داشته به خوبى نشان مى هد كه در برابر نهضت همه انبيا، دجال هايى خروج كرده اند و گاهى تا سر حد انحراف امتهاى آنان و تنها گذاشتن پيام آوران آسمانى ، پيش رفته اند، ولى در نهايت ، به خاك مذلت افتاده اند و با رسوايى تمام ، شكست خورده اند. ب . احتمال دوم آن است كه فردى معين و مشخص ، به عنوان دجال در دوره غيبت ، با همان ويژگيهايى كه براى وى بيان شده ، خروج مى كند و مردم را به انحراف مى كشاند. ظاهر بسيارى از روايات ، بيانگر اين احتمال است ، ولى تقريبا هيچ كدام از اين روايات ، سند معتبرى كه بشود بر آن اعتماد كرد، ندارند. مستند اين نشانه ، در منابع شيعه ، دو روايت است كه شيخ صدوق ، آنها را در كمال الدين آورده است و سند هر دوى آنها ضعيف است و در محتواى آنها نيز ناهماهنگى و ضعفهاى فراوانى ديده مى شود، چنانكه شيخ صدوق ، بدان اشاره كرده است . با توجه به روايات زياد در منابع عامه ، اصل قضيه دجال ، بعيد نيست صحيح باشد، ولى تعريف و توضيحاتى كه درباره اش گفته اند، نمى تواند درست باشد؛ زيرا خروج دجال ، با او اوصافى كه بدانها اشاره كرديم ، به صورت طبيعى ، تقريبا، غير ممكن است و بيشتر، به افسانه شباهت دارد، تا واقعيت و به صورت معجزه نيز، با توجه به توضيحى كه پيش از اين ، در مورد قانون معجزه آورديم ، نمى تواند واقع شود، زيرا معجزه بودن چنين پديده هايى مستقيما، در جهت تقويت و تاءييد باطل است و موجب انحراف بيشتر مردم مى گردد، مگر اين كه بگوييم صدور معجزه از دجال ، به رسوايى وى منجر مى شود كه بعيد است . نكته در خور يادآورى اين كه : اصل داستان دجال ، در كتابهاى مقدس مسيحيان آمده است . در انجيل ، واژه دجال بارها به كار رفته و از كسانى كه منكر حضرت مسيح باشند، و يا پدر و پسر را انكار كنند، به عنوان دجال ياد شده است : دروغگو كيست ؟ جز آن كه مسيح بودن عيسى را انكار كند. آن دجال است كه پسر و پدر را انكار كند. كلمه دجال ، در كتابهاى مقدس و منابع دينى مسيحيان ، به زبان انگليسى انتى كريست (chris Anti) آمده است ، يعنى دروغگو و حيله گر. بنابراين ، خروج دجال ، به اين گونه كه بيان كرديم ، مشكل است ، مگر اين كه بگوييم ، خروج دجال ، كنايه است . ج . اين احتمال نيز وجود دارد كه مراد از دجال ، همان سفيانى باشد كه در كتابهاى عامه ، بيشتر به عنوان دجال و در كتابهاى خاصه به عنوان سفيانى آمده است . گرچه از بعضى جهات ، خروج دجال و سفيانى ، يكسانند و هر دو دعوت به باطل مى كنند و با توسل به حيله گرى و تزوير، مردم را مى فريبند، به مبارزه با جناح حق بر مى خيزند و سرانجام به هلاكت مى رسند و... ولى با دقت در روايات خروج سفيانى و روايات مربوط به خروج دجال ، در مى يابيم كه بين اين دو فرقهاى زيادى وجود دارد و اگر اصل خروج دجال را امرى مسلم بدانيم ، ناچار بايد فردى غير از سفيانى باشد. مثلا، دجال ، ادعاى ربوبيت مى كند و كافر است ، ولى دليلى بر كفر سفيانى نداريم . فقط در روايتى اشاره شده كه وى ، صليبى بر گردن دارد كه اگر درست باشد، مسيحى است ، ولى روايت از معصوم (ع ) نيست و ارزشى ندارد. افزون بر اين ، در روايات آمده كه سفيانى رياكارانه تظاهر به ديندارى و تقدس مى كند و مدام ذكر )يا رب يا رب ( بر زبان وى جارى است . خروج سفيانى ، همزمان است با قيام سردارانى از خراسان و يمن و مصر كه به حق و عدالت فرا مى خوانند و زمينه را براى انقلاب بزرگ مهدى ، مهيا مى سازند. خروج سفيانى ، منطقه نسبتا محدودى را فرا مى گيرد، در حالى كه دجال ، به جز مكه و مدينه ، به همه جاى زمين مى رود و فتنه وى ، همه جا را مى گيرد. در شكل و قيافه هم ، با يكديگر، فرق دارند. پس دجال نمى تواند، همان سفيانى باشد. ه . دجال ، كنايه از كفر جهانى و سيطره فرهنگ مادى بر همه جهان است . استكبار، با ظاهرى فريبنده ، مردم را، بويژه مسلمانان را مى فريبد و با قدرت مادى و صنعتى و فنى عظيمى كه در اختيار دارد، آنان را به شدت مرعوب خويش مى سازد، به گونه اى كه مسلمانان احساس خودباختگى مى كنند. قدرت مادى استكبار، بيش از آنچه كه هست در نظر آنان بزرگ جلوه مى كند، تا آن جا كه مى پندارند آب و نان آنها به دست اوست . پيامبران امتهاى خويش را از فتنه دجال بيم داده اند، در حقيقت آنان را از افتادن به دام ماديت و ورطه حاكميت طاغوت و استكبار جهانى برحذر داشته اند:
ما بعث الله نبيا الا و قد اءنذر قومه الدجال.
پس بعيد نيست كه منظور از دجال ، با آن شرايط و اوصاف ، قدرتهاى بزرگ و اهريمنى باشند. برخى از اهل نظر، اين احتمال را تقويت كرده اند و همه ويژگيهايى كه براى دجال بيان شده با ويژگيهاى استكبار برابر دانسته اند. مثلا در اوصاف دجال گفته شده : كوهى از طعام و شهرى از آب به همراه دارد كنايه از امكانات عظيم و گسترده اى است كه استكبار در اختيار دارد. گفته شده : دجال ، به همه جاى زمين سفر مى كند و... مى تواند اشاره به ابزار و وسايل پيچيده تبليغاتى و مخابراتى و تجهيزات مدرن مبادله پيام ماهواره اى و نيز استفاده از ابزار پيشرفته حمل و نقل و هواپيماهاى مافوق صوت براى مسافرت از جايى ، به جاى ديگر باشد. سيطره استكبار جهانى بر جهان سوم ، در واقع ، با استفاده از شگرد ويژه است : طرفدارى از حقوق بشر، صلح ، امنيت ، كمكهاى بشر دوستانه و
استكبار، به معناى واقعى ، دجال است . استكبار خود را قيم ملتها مى داند و با تكيه به ثروت انبوه و قدرت عظيمى كه در اختيار دارد، در همه جاى زمين دخالت مى كند و همه را به زير سلطه خويش مى آورد
كفر و ايمان و ايمان آوردن چيست ؟ آيا پيامبران كه مجموعه پيامهاي الهي را به صورت يك دين براي مردم عرضه كردند يك تصوير جسمي بود كه به ديدن آن بگويند ما اين سيب را ديديم و گفتيم آري اين سيب است و به سيب بودن آن ايمان آورديم نه آنها كلمه خدا را آوردند كه گفتند به كلمه خدا ايمان آوريد و براي ايمان به كلمه ديگر احتياجي به ديدن جسمي نيست بلكه بايد مجموعه مفاهيم و اصول را سنجيد و به حق بودن آن ايمان آورد .
پس ميبينيم ايمان مزبوط به شخص است كه نور خدا را فرا راه خود قرار دهد يا غير آن . نور يعني چيزي كه ما با آن ميبينيم در محيط مادي .
ولي نور خدا آن نيست كه با چشم ميبينيم . اين نور خودش يك پديده مادي است . نور خدا آن است كه باعث ديدن عقلي ما ميشود و جزءي از كلمه الهي است . پس ايمان به الله و كلمه او وقتي در فرد ايجاد ميشود كه او از نور الهي استفاده كند .
و همه اين خلقت انسان براي استفاده از نور الهي و اجراي كلمه است . ابتداي دعوت الهي جنگ بين نور الهي و نور طبيعت بود .
انسانهايي كه با جشم جسم ميديدند . فرعون و بتها و زيبايي خورشيد وماه و ستارگان روابط حاكم بر اجتماع و رسوم و اعتقادات اجتماع همه جشم آنها را پر كرده بود . و دعوت انبياء دعوت به استفاده از نور الهي و كلمه الهي بود و كسانيايمان مي آوردند كه در مجموعه علايم و روابط و اصول از نور الهي استفاده مي كردند و كلمه الهي را بر ميگزيدند .
نه آن كه خدا زا به مانند يك پديده عيني ببينند و ايمان حاصل شود .
اين مبارزه ادامه داشت تا خاتم پيامبران و انسانهايي كه برگزيده بودند اين كلمه را در محدوده ايي مستقر كردند و ظاهرا در ديگر نقاط زمين هم كلمه الهي در قالب اديان ديگر مستقر بود . ولي آيا اين ظهور كلمه كامل بود ؟ آيا بشر قطعا با نور خدا پيش مي رفت ؟ مطمينا نه . همه اينها در دوره ايي نهايي جلوه گر خواهد شد . چون زماني خواهد رسيد كه همه كافر خواهند شد .
آري ديگر كسي از نور خدا استفاده نخواهد كرد . پوشيدگي كه معناي كفر است همه جا گير خواهد شد . حتي ما كافر اهل قبله خواهيم داشت. زماني كه خداوند مي فرمايد اي دابه برخيز كه زماني كه همه كافر بودندتنها تو به من ايمان داشتي .
زماني كه وقتي مهدي (ع) با مردم از امري كه مهر طلا از آن برداشته شده از او مي گريزند حتي نقبا . اين چگونه خواهد شد ؟ چه سيستمي پيش خواهد آمد كه اين فاجعه بزرگ براي بشر پيش مي آيد ؟ اين نخواهد شد تا خدايي ديگر بيايد .
يعني دجال آري خدايي ديگر خواهد آمد و مكتبي ديگر خواهد آورد . او دجال است . او ادعاي خدايي خواهد كرد و همه زمين پيرو او خواهند شد و او را تصديق خواهند كرد به جز معدودي . اين كه همه او را خدا بدانند گفته نشده ولي اينكه همه او را تصديق كنند و پيرو او شوند قطعي است . چرا اينچنين است ؟ چون او قدرت عظيمي خواهد داشت با جاذبه مرموز و عظيم .
او آنچنان بر جهان هسي سيطره خواهد داشت كه ارواح مردگان از عالم ديگر را براي مردم احضار خواهد كرد و آنها براي مردم سخن خواهند گفت .مي فهميد وقتي او مردگاني را از چهان ديگر بياورد و در تلوزيون شما ظاهر شوند و برايتان سخن بگويند يعني چه ؟ مي دانيد چه احساس ايماني به مردم دست مي دهد ؟ او در آسمان است .
چنانكه امام صادق مي فرمايند : عذاب بالاي سر شما عذاب دجال و صداي آسماني است .( نمي خواهم در اين مقوله از گفته هاي ديگران بگويم كه خارج از احاديث پيامبر و امامان باشد ولي اشاره ايي ميكنم كه اگر كسي نخواست قبول نكند و بگويد من فقط احاديث پيامبر را قبول دارم . ولي ذكرش ضرر ندارد . نوستر آداموس همان پيشگوي فرانسوي ميگويد زماني به اين شكل خواهد آمد :
كلمه شبه خدايي به جسم خواهد داد درك آسمان ، طلا سرپوشيده و رمزي در جذبه عرفاني كفر آميز قالبها ، روح وعاطفه ، قوه درك و ذهن داراي تماميت توانايي ميشوند پس بايد تجسم كنيم كه در دوره ايي كه مردم در اوج پيشرفت علمي هستند وقتي پيرو و مصدق موجودي با ادعاي خدايي مي شوند يعني چه و آن موجود با چه هيبتي خواهد آمد .
او آسماني است و مسلط و تسخير كننده دابه است يعني سوار بر دابه مي آيد دابه انساني است مومن و موحد . يعني همان كه زماني كه همه مردم پيرو و مصدق دجال هستند او موحد است و مومن به الله . او اولين قيام كننده بر عليه دجال است . ولي مردم به دنبال نغمه هاي بلند شده از اوكه تحت سيطره دجال ايجاد شده مي روند و به حرف حق او كاري ندارند .
تا به جهنم مي رسند . آري مردم آنقدر مومن مكتب دجال خواهند شد كه آن دابه الارصي كه خدا در قران فرموده هر چه براي آنها صحبت كند و از دجال بگويد آنها به او ايمان نخواهند آورد و همان يهودي خواهند بود كه بودند .
با اينكه او را مي بينند و صدايش را هم چه دور و چه نزديك مي شنوند و اين همان علايمي است كه امام صادق گفته اند ولي باز هم مي گويند ما يهودي هستيم . يعني خودمان از روي علايم هدايت مي شويم . آري او مكتب يهوديت را خواهد آورد . و پيروان او يهودي ناميده شده اند .
از پيامبر پرسيدند يعني چه . فرمودند مگر نشنيديد يهود گفتند ما خودمان هدايت يافتيم ؟ پس يهودي برانگيخته يعني اينكه خودشان طبق علايم هدايت مي شوند و بر انگيخته مي شوند .
پس چرا مردمي كه اين را مي دانندباز هم او را تصديق ميكنند ؟ بايد برگشت به مهابت او ، قدرت او ، نيرو و جذبه مرموز او ، ايجاد درك و گرفتن احساس واقعيت به تمام و كمال آن و راست گفتنهاي او .
او راست مي گويد .بازهم او راست مي گويد و او دروغ هم مي گويد .. آري او چنان مهابت و سيطره و لطافتي دارد كه ديگر فرقي با خدا براي مردم غير مومن به الله ، ندارد .
آري او حتي از دنياي برزخ هم مردكان را به اين دنيا ميآورد . حالا مكتب او چه مي تواند باشد ؟ مسيحيها بنا بر قول دانيال نبي يا اقتباس از پيشگويي او مي گويند مكتب او اين است :
واقعي و عملي كردن علايم ( كه به مردم القا شده . يعني به مردم ميگويد اين علايم تحت شرايطي عملي و واقعي خواهد شد ) گناه انسان و انسان گناه ( يعني در اين مسير گناه بايد انجام شود و يا انسان مورد علاقه او انسان گناهكار است ) .ادعاي اينكه او خداست .
در اسلام گفته اند :اينها ادعا و مكتب اوست . او ادعاي خدايي ميكند . او مردم را به طرف خود مي خواند كه تقدير آنها در نزد اوست .
او گناه را در زمين گسترش مي دهد با گناه ندانستن لواط و زنا .(نوستر آداموس مي گويد اقوام و فاميل هم توسط پرستشگاه جديد براي زناي با محارم فرستاده ميشوند چون اعتبار و ابرو از او مي خواهند ) او صورت زمين را نجس ميكند .
پيروان او طبق علايم خودشان احساس هدايت شدن به واقعيت ميكنند . او جواني مومن به الله را شقه ميكند و هر تكه را براي مردم راهي روشن و واضح براي مردم قرار ميدهد . آيا غير از دابه چه كسي مي تواند آن جوان مومن باشد ؟آيا منظور از شقه كردن، همان نغمه ها نيست كه توسط دجال آرايش شده ؟ آيا همان مردمي كه مي گويند ما خودمان هدايت مي شويم پيرو همان تكه ها يعني راههاي روشن و واضح قرار داده شده از طرف دجال نمي شوند ؟ آيا آن جوان همان خصوصيت دابه يعني ايمان به الله و مسخره كردن دجال را ندارد ؟ اين را كه در كنار اعتقاد مسيحيان مبني بر واقعي شدن علايم بگذاريم به درك درستي از اين ادعاي دجال كه تقدير شما در نزد من است نيست ؟ و اين روايات گوياي اين است كه همه تقدير پرست مي شوند .
مثل مردم دوره مهدي به ايام و تقدير غير الهي معتقد مي شوند مردم دوره مهدي ستاره پرست مي شوند (تقدير خود را از روي حركت ستاره تشخيص مي دهند ) مردم دوره مهدي خورشيد و ماه پرست مي شوند ( در روايتي علي (ع) خورشيد را به دجال نسبت مي دهد ) مردم دوره مهدي تاويلاتي بر عليه مهدي مي كنند و به او نسبت مي دهند و عمل ميكنند .
وقتي مهدي (ع) امري كه مهر طلا را از آن برداشته شده براي مردم مي خواند همه از او مي گريزند حتي نقبا . مهدي بر روي بازويش نوشته : كلمه فقط كلمه الله نه كلمات تبديل شده مهدي در ظلمت شب تار فتنه با چراغي روشن راه خودش را خواهد رفت .
بعد از پيروزي مهدي مردم از نور خورشيد بي نياز شده ونور پروردگار زمين را فرا خواهد گرفت . ياران مهدي(ع) را ياران طالوت ناميده اند .( طالوت برگزيده خدا براي جنگ با جنهايي كه به مردم رموز بهبود تقدير مي آموختند بود ) مردم دوره مهدي با اعتماد به خيالات فاسده و تكيه بر زور پيوسته ظلم ميكنند. آيا آن كه به حق دستور ميدهد و رفتار ميكند استحقاق پيروي را دارد يا كسي كه حتي خودش هم نمي داند مگر اينكه راهنمايي شود .
وعده و هبه آب مي شود و پرده بالا مي رود (همان واقعي شدن و عملي شدن علايم است كه آپو كاليپس وعدهاش را مي دهد ) روز بدل روزي است كه پيروان مهدي به طرف مقابل مي پيوندند و پيروان طرف مقابل به مهدي .( اين چه مي تواند باشد جز تقدير پرستي كه با عوض شدن يك رمز يا علامت تمام بنيان فكري آنها را عوض ميكند ؟) دابه در صفا و مروه ظاهر مي شود ( صفا و مروه دو سراب بود كه وقتي هاجر از رسيدن به يك طرف ناميد ميشد سراب ديگر جلوه گر مي شد ) اين همان دو شقه شدن و هركدام براي مردم راه روشن و واضح قرار گرفتن نيست؟ گرفتار سرابهاي درخشان فرد گرفتار نشويد يعني چه ؟ اين همان نغمه ها نيست ؟ كه هرچند آن مومن اين نغمه ها را نفي مي كند و مخالفت خود را با دجال نشان ميدهد مردم به دنبال اين نغمه ها مي روند .
اما حرف حق او را نمي پذيرند كه خارج از نغمه هاست .
و اما دجال چگونه مي آيد كه ما متوجه او نمي شويم؟ اين را در جايي خواندم كه اكنون به آن دسترسي ندارم و نمي توانم آدرس بدهم ولي واقعا خواندم .و آن اينكه در ابتدا بدي و خبث دجال نشان داده نميشود و در طي مسير شرايط اجتماع زمينه را برايش مهيا مي سازد .
پس مي بينيم او ابتدا فقط با هيبت خدايي ظاهر مي شود و مرتب راست ميگويد جذبه عظيم او و محشور شدن مردم با اين جذبه مرموز ايمان بيش از حد در صداقت و درستي او ايجاد ميكند و در طي اين مدت با علايمي كه ايجاد ميشود مردم در انتظار واقعي شدن آن مي مانند .
دجال جرياناتي دارد كه مردم آن را نمي بينند و از چشم آنها پوشيده مي ماند ويا اغماض ميكنند . به اين روايت توجه كنيد : قال رسول الله صلى الله عليه وسلم :
( ان الدجال معه نهران يجريان احدهما رأي العين ( ماء أبيض) والآخر رأي العين ( نار تأجج ) أي تشتعل , فان ادرك احدكم الدجال فليأت النهر الذي يراه نارا تأجج وليغمض عينه وليطأطء رأسه وليشرب منه فانه ماء بارد طيب . ) اين نشان مي دهد كه دجال جريان را از مردم پوشيده ميدارد و از آبي مينوشند كه اثبات پاكي رامينمايد .
اينها نشان ميدهد كه جريان دجال از ابتدا خبث خود را نشان نميدهد و كاملا بر مردم پوشيده مي ماند او از نغمه هايي كه از دابه بلند مي شود استفاده كرده و با تنظيم آنها اعمال كثيف خود را در طي مسير انجام ميدهد . اين از قطعيات است . آيا اين نغمه ها در اجراي پروسه تقدير سازي نقش دارد ؟ آيا اينها ميگويد كه اگر از آن جريان بنوشيد اثبات پاكي مي كند ؟ دجال زنا و لواط را مباح ميكند . صورت زمين را نجس ميكند . اين سيماي زمين را نجس كردن احتمالا ميتواند با وادار كردن افراد شناخته شده زمين يا كساني كه در معرض ديد مردمبيش از ديگران قرار دارند به ارتكاب قبايح انجام شود .
او بر مردم باران مي بارد . آيا اين باران از نوعي است كه شبيه باران رحمت است ؟ يعني باران ريزريزاحساس ؟ كه احساس طراوت به پيروان خود ميدهد ؟ به هر حال ميبينيم كه قدرت شبه خدايي او و بي كراني او تسلط او بر همه جاحتي عالم برزخ و مردگان و راست گفتن هاي زياد همراه دروغ گفتنهاي ناپيدا باعث انجذاب مردم سست ايمان ميشود . آنها كه حتي با نصايح و حديث آوردنهاي دابه الارض دست از پيروي از او نمي كشند . يا به قول قران كريم در آيه 82 سوره نمل يقين نخواهند كرد .
يا بنا بر حديثپيامبر كسي ايمان نمي آورد به اين حديث جز كسي كه مومن به الله و رسول باشد . او مكتبي كه بنيان مي نهد مكتب يهوديت است .( نه مكتب حضرت موسي كليم الله ) بلكه مكتبيكه ميگويد خودتان هدايت شويد از طريق اين علايم و اين علايم عملي و واقعي خواهد شد .
از اينجهت پيروان او را هم يهودي معرفي كرده اند كه فكر مي كنند خودشان هدايت يافته اند به اين واقعيت .
در حديثي از امام صادق(ع) است كه آيا كسي كه به حق و علم فرمان ميدهد شايسته پيروي يا كسي كه خودش هم نمي داند چه كاره است وچه ميشود تا راهنمايي شود آنوقت بفهمد ؟ و چون دابه يا مهدي در مقابل دجال هستند ميتوان فهميد كه او خودش هم ميگويدبا اين علايم و رموز من هم هدايت ميشوم به اين واقعيت .
و اينكه ميگويند او ادعاي مهديبودن را ميكند هم مي توان فهميد چون مهدي به معناي هدايت يافته است . چون كسي كه ادعاي خدايي دارد كه ديگر نمي تواند نقش انساني براي خود داشته باشد جز اينكه صفت آن يعني هدايت يافتگي را براي خود قلمداد كند .
و اما اينكه او را چرا دجال ناميده اند چون آب طلا ميدهد . او قبح اعمالش را در لفافه طلايي تقدير مي پوشاند . و در كنار ملاحت و جذبه مخصوص و بارش طراوت بر پيروانش اعمال قبيح را علاوه بر كفر اضافه ميكند . شايد هم بعضي اعمال خاص را لباس طلا بپوشاند به مانند نوشيدن از آبي كه پاكي را اثبات ميكند .
يعني با انجام آن اعمال پاكي اثبات مي شود . كلمه الهي با آن سيستم تقديرسازي آپو كاليپس مغاير است . اپو كاليپس (دجال) مي گويد يك سري علايم القا شده حقيقي و عملي خواهد شد .
ولي قران مي فرمايد : ما طالوت را فرستاديم تا با طايفه جنهايي كه آموزش رسوم بهبود تقدير به مردم مي دادند بجنگد . و اما دابه چه ميكند ؟ او احاديث را بر عليه دجال در سرتاسر زمين گرد آورده وبه او نسبت مي دهد . ولي كارآيي دارد ؟ اين احاديث به شكل خاصي بيان شده كه حتي حضرت محمد ميگويند من از دجال براي شما مي گويم شما چيزي نخواهيد فهميد .
مثل يك چشم در پيشاني وفاصله گوش راست وچپ دابه و……. . ولي دابه الارض چون برانگيخته شده توسط الله است اينها را درك مي كند و به مردم ميگويد او همان دجالي است كه پيامبر فرموده اند .
ولي آيامردم باور ميكنند ؟ اينجا همان مسيله ايمان به كلمه الهي و ايمان به آنچيزهايي از محيط كه چشم را پر ميكند است . اينجاست كه كساني كه به غيب بخل مي ورزند مشخص ميشوند . آنها رنگ و جاذبه و هيبت و ملاحت و قدرت عظيم خداگونه دجال را كه با راستگويي و دروغگويي مخلوط شده و آنها متوجه نمي شوند را نمي دهند و چند حديث اگر و اما را بگيرند .
چگونه مي توان آن هيبت خدايي را كه در تلوزيونها يشان و يا در انظار ديگر انسانهايي رااز عالم ديگر مي آورد و حاضر مي كند با آن قدرت فراگير كه تمام نقاط زمين را در تسخيردارد داد و تعدادي حديث كه با اگر واما همراه است گرفت ؟ پس اينجا هم همان ايمان به كلمهالهي مطرح ميشود و تمايز آن با ذات و قوانين دجال . ايمان به مانند ديدن يك سيب نيست .
ايمان به كلمه الهي تعقل و درك و تفسير مجموعه اي از واقعيات چه صحف الهي چه احاديث و سايرآموخته ها ست و پذيرفتن آن . كه شدت پذيرفتن آن ايمان را مي سازد . ولي اينطور كه قران مي فرمايد تعداد اين افراد كم است و وعده داده است به آن روز .
در فرهنگ جديد عربى - فارسىمنجدالطلاب و فرهنگ لاروس معانىلغت دجال چنين آمده است: «آب طلا، گروه بزرگ انبوه ، دروغگو ، فريبندهلقب مسيح كذاب كه در آخرالزمانظهور كند.»
مرحوم علامه علىاكبر دهخدااين لغت را در لغتنامه خود، هم باتشديد «جيم » و هم بدون تشديد«جيم» ضبط نموده است.
مهدى پرتوى آملى درباره اينلغت مىنويسد: «دجال صيغه مبالغهاز لغت دجل و به معنى خدعه ،نيرنگ ، حيله و باطل است.»
شادروان دكتر محمد خزائلىتعبيرى زيبا و ظريف از لغت دجالكرده است: «دجال كلمهاى مركباست و الف و لام آن همان الف ولامى است كه در نامهاى دانيال وخرقيال هم وجود دارد و به معنى«خدا» ست.
جزء اول آن هر چه باشدبه معنى «ضد» و «دشمن» است ودور نيست كه با «دژ»، «دشمن» و«دشوار» همريشه باشد.بنابراينتعبير، دجال يعنى : ضدخدا، دشمنخدا.
شكل ظاهرى «دجال»
دجال را با سيمايى عجيب مجسمكردهاند. صورتى آبله رو كه يكچشم او كور شده - چشم راست - وچشم ديگرش در وسط پيشانى ،مانند ستاره صبح درخشان است.اين بيت مولانا جلالالدين بلخىبهيك چشم بودن دجال گواهى دارد :
او به سر، دجال يك چشم لعين اى خدا فريادرس نعمالمعين
نام اصلى، كنيه، محل اقامت و محل ظهور دجال
نام اصلى دجال، «صائد بن صيد»و كنيهاش «ابويوسف» است. ازمادرى يهودى به نام «ميمونه» بهدنيا آمده و در جزيرهاى به يكصخره بسته شده است. چون سالاز چهارصد هجرت بگذرد، بايدمنتظر بود تا ظاهر شود و اين ازعلامات آخرالزمان است.
خراسان و كوفه از نقاطى هستندكه به عنوان محل خروج و ظهوردجال ذكر شدهاند. خاقانى شاعرنامى قرن ششم هجرى قمرى محلظهور دجال را چنين ذكر مىكند:
نه عيسى راست از ياران كمينه سوزنى دربر؟ نه سوزن شبه دجال استيك چشم و صفاهانى ؟
كيفيتخروج دجال
كيفيتخروج دجال به اين ترتيباست كه سه سال قبل از خروجش دردنيا قحط و خشكسالى مىشود. بهاين صورت كه سال اول، ثلثباران وسال دوم دو ثلثباران معمولىنمىبارد و سال سوم حتى يك قطرهباران از آسمان به زمين نمىبارد ويك برگ سبز از زمين روييدهنمىشود.
در اين موقع كه گرسنگى وتشنگى بر عالميان سايه افكندهاست، دجال خروج مىكند. هنگامهعجيبى بر پا مىشود و دجال به كمكپيروانش بر تمام شهرها مسلطمىشود و «بيتالمقدس» را كهساكنانش حاضربهتسليمنمىشوند،محاصره مىكند.
در چنين زمانى بههنگام نماز صبح و يا عصر، حضرتمهدى صاحبالزمان عليه السلام ظهورمىكند و با جماعت محصورين بهنماز مىايستد.
حضرت عيسى بنمريم عليه السلام نيز از آسمان فرود مىآيدو به صاحبالامرعليه السلام اقتدا مىكند.آنگاه حضرت صاحبالزمان عليه السلام ازحصار خارج شده، دجال و پيروانشرا از ميان برمىدارد.
دجال در اعتقادات مسيحيت
مسيحيان دجال را «مسيح كذابو دروغين» مىدانند كه دشمن وضدمسيح است. قاموس كتابمقدس (صفحه 460) دجال را اسمعام و دجال و دجالان را كسانىمىداند كه تجسم مسيح را تكذيبمىكنند.
در همين كتاب آمده است كهكلمه دجال در جايى ديگر جز دررساله «يوحنا» يافت نمىشود ومقصود از دجال كسى است كه بامسيح مقاومت و ضديت مىنمايد ومدعى آن باشد كه خود او در جاىمسيح است و در رساله اول يوحنا، مىگويد:
«و هر روحى كه عيساىمجسم شده را انكار كند از خدانيست. اين است روح دجال، كهشنيدهايد، مىآيد و الان هم در جهاناست» و نيز مىگويد: «دروغگوكيست؟ جز آنكه مسيح بودن عيسىرا انكار كند و آن دجال است.»
نشانىهاى دقيق دجال ازكلام اميرمؤمنان على عليه السلام
«اسبغ بن نباته» از اميرالمؤمنينعليه السلام پرسيد: «يا اميرالمؤمنين دجالكيست؟ فرمودند كه: آگاه باشيد، دجال «صائدبنصيد» است و شقى كسى است كه او را تصديق كند و سعيد كسى است كه او را تكذيب كند...و از دهى كه معروف به يهوديهاست ، خروج مىكند. چشم راستشاز اصل خلقت ندارد به طورى كهگودى حدقهاش نيست و ديگرى كهدر پيشانيش است، مانند ستارهصبح مىدرخشد و در چشمش مانندپارچه گوشت چيزى است گويا كه باخون ممزوج است و در ميانچشمش لفظ «كافر» نوشته شده بهطورى كه همه كس آن را مىخواند خواه نويسنده باشد و خواه نه .
بهدرياها داخل مىشود و آفتاب با وىسير مىكند و در پيش رويش كوهىاست از دود و در پشتسرش كوهسفيدى است كه خلايق چنينمىدانند كه آن طعام است و در ايامقحط شديدى خروج مىكند وبهدرازگوش سبز يا خاكسترى رنگسوار شود و زمين در زير پايشپيچيده مىگردد و به هيچ آبنمىگذرد مگر اينكه خشكيدهمىشود به طورى كه جايش تا روزقيامتخشك مىماند وبه آواز بلندندا مىكند، به نوعى كه همه جن وانس و شياطين ، كه در ما بين مشرقو مغرباند صداى او را مىشنوند.چنين مىگويد:
«اى دوستان من! به زودى بهسوى من آييد. منم آن كسى كهمخلوقات را خلق نمود و ايشان را درمحكم نمودن تركيبشان با هممساوى گردانيد و اندازه صورتها وهياتهاى ايشان راتعيين نمود و منمآن پروردگار شما كه بر همه اشياقادر است.»
و اين دشمن خدا، اينها را دروغمىگويد، زيرا كه او مردى است كهطعام مىخورد و در بازارها راهمىرود و پروردگار شما كور نيستو طعام نمىخورد و راه نمىرود و ازمكانى به مكان ديگر منتقل نمىشود.آگاه شويد بدرستى كه بسيارى ازتابعان او در آن روز اولاد زنا وصاحبان طيلسان سبز هستند و آنپارچهاى است مانند ردا كه بر سر ودوش انداخته مىشود.
خداوند عزوجل او را در شهر«شام» در بالاى تلى كه معروف استبه تل «افيق» سه ساعت از روز«جمعه» گذشته به دست كسى كهمسيح بن مريم عليه السلام در پشتسرشنماز مىگزارد، به قتل مىرساند.
آگاه شويد بدرستى كه بعد از اينطامه كبرى واقع خواهد شد و آنخروج دابه از زمين است. بعد از آنامام على عليه السلام فرمودند كه : از منمپرسيد كه بعد از خروج دابه چهواقع خواهد شد.
درآن حال «ترال بنسبره» به صعصعه گفت كه:اميرالمؤمنين از اين كلام اعجازنظام، چه چيز اراده نموده؟صعصعه گفت: يابن سبره! كسى كهعيسىبنمريم عليه السلام در پشتسرشنماز مىگزارد ، امام دوازدهماست!»
سيماى دجال در ادب فارسى
از راه احاديث اسلامى، دجال بهصورت شخصى مقابل و ضدعيسى بن مريم ، در ادبيات فارسىمجسم شده است. قديمىترين ديوانشعر كه در آن كلمه دجال و مفاهيممرتبط با او در آن ديده مىشود«ديوان حكيم ناصرخسرو قباديانى»است (تولد 394 ق وفات 481 ق)حكيم ناصرخسرو 7 بار كلمه دجالرا در ديوان اشعار خود آورده و دردو مورد «جهان» را به «دجال» شبيهو مانند كرده است:
دجال چيست؟ عالم و، شب چشم كوراوست وين روز چشم روشن او كيست، بىريب عالم دجال تست و تو به دروغش بستهاى و ماندهاى و گشته يگانه
از ديگر شاعرانى كه مضامينزيبايى از كلمه دجال ساخته،«افضلالدين بديل بن على خاقانى»شاعر قرن ششم هجرى است. دربين شاعران ، خاقانى بيشتر از همه ،اين كلمه را در شعرخود آورده است.
دجال 22 بار در شعر خاقانى ديدهمىشود. در شعر برخى شاعرانديگر كمابيش اين كلمه ديده مىشود.بعضى تركيبات و مضامين كهشاعران بااستفاده از كلمه دجالساختهاند، چنين است:
- دجال بند، آن كه دجال را به بندمىكشد.
قلزم دجله عطا، مهدى دجال بند كسرى جمشيد جام خسرو خورشيدفر
مجيد بيلقانى
- دجال جفا، كنايه از دغلكار وستمگر
لب بگشا ، هيكل عيسىبخوان كز دم دجال جفا مردهاند
مولوى
- دجال چشم ، كنايه از يك چشم
چرا سوزن چنيندجالچشماست كه اندرجيب عيسى يافت ماوا
خاقانى
- دجال خلقت ، كنايه از بدنهاد
گر او هست دجالخلقتبهرغمش تو را كم ز عيسى مريم ندارم
خاقانى
- دجال راى ، كنايه از بدانديش
چه مىخواهى از اين دجال رايان چه مىجويى ازاين مهدى نمايان
عطار نيشابورى
- دجال شكل ، كنايه از فريبكار
كيد اين دجال شكلانآخراندرچهفتاد چون لواى مهدى آخرزمان آمد پديد
مجيد بيلقانى
- دجال طبع، كنايه از بدنهاد وستمپيشه
از اين دجال طبعان وارهد دور نماند كار و بار عالم اين طور
وحشى بافقى
- دجال فعل، كنايه از فريبنده
نه روحالله بر اين دير است چون شد چنين دجال فعل اين دير مينا
خاقانى
- دجال كيش، كنايه از دروغگو وبدكردار
پى دجال كيشان برگرفته به تو نيرنگ ايشان درگرفته تو را دجال شد چون هادى راه به جز دوزخ كجا يابى وطنگاه
وحشى بافقى
- دجال عالم سوز، اشاره بهفريب دادن دجال جهانيان را.( فراگيرشدن ظلم و ستم در عالم)
اى دريغا مهديى، كامروز از هر گوشهاى يك جهان دجال عالم سوز سر بركردهاند
سنايى
دجال در ادبيات عرفانى نيز،گذشته از تعبيرات و معانى دينى وكلامى ، كنايه از اهل نيرنگ و حيلهاست.
كلام آخر درباره «دجال»
به نظر مىرسد كه خروج دجال وفتنه او در جهان و كشته شدنش بهدستحضرت مهدى عليه السلام، نمودار ورمزى ازجنگ «نور» و «ظلمت» باشد.بيان ديگرى از مبارزه نيكى و بدى وپيروزى نهايى روشنى و خير برتاريكى و شر كه در فرهنگ ايران بهصورتهاى گوناگون مطرح است ودر اقوام و ملل ديگر هم سابقه دارد.در اوستا كتاب مقدس زرتشتيان هماز جنگ اهريمن و اهورامزدا ،گفتگوهاست و آيينمانويان هم براساس درگيرى دائمى نور و ظلمتپىريزى شده است.
به هر حال، روزى كه دجال ظهوركند و جهان ، پر از ظلم و ستم باشد،حضرت مهدى صاحبالزمان عليه السلاممىآيد و ريشه ظلم و بيداد رابرمىكند و طومار دجال و دجالصفتان را در هم مىپيچد و آنهنگامىاست كه اين آيه شريفه براىچندمين بار مصداق پيدا مىكند:
«و قل جاءالحق و زهقالباطل انالباطل كان زهوقا»
و به امتتبگو كه رسول حق آمد وباطل را نابود ساخت كه باطل خود لايقمحو و نابودى ابدى است.
و آن روزى است كه وعده الهىتحقق پيدا كند:
«ونريد ان نمن علىالذيناستضعفوا فىالارض و نجعلهمائمة و نجعلهمالوارثين»
و ما اراده كرديم كه بر آن طايفه ذليل وضعيف در آن سرزمين منت گذارده و آنهارا پيشوايان خلق قرار دهيم و وارث ملك وجاه فرعونيان گردانيم.
|