تبليغاتX
.:. دجال کیست .:. WHO IS DAJJAL .:.
 
 به سايت  .:. دجال کیست .:. WHO IS DAJJAL .:.  خوش آمدید    معرفی جریان شیطانی فراماسونری و بررسی نقش این جریان مخفی در وقایع عصر ظهور 
       
 
  اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
 
آخرين اخبار ارسالي سایت
گزارش موسسه تحقيقات خاور نزديك واشنگتن درباره جنگ نرم با ايران 89/12/29
مفاهيم و مقاصد نهفته در پشت پردة مجازي سينماي آخرالزّماني 89/12/29
دجال در سرزمین وحی وارد نخواهد شد 89/12/29
معرفی وبسایت وعده راستین 89/12/29
اسرائیل برای ایجاد فتنه دجال حقیقی ، دجال قلابی را از چین خرید 89/12/29
فراماسونری در ایران 89/12/28
فراماسونرها در مشهد به دنبال چه چیزی هستند . چشم جهان بین در بلوار سجاد مشهد 89/06/04
جلد پنجم «تاريخ آغازين فراماسونري در ايران» منتشر مي‌شود 89/06/04
کنترل ذهن و نقش رسانه های گروهی- قسمت دوم 89/06/03
کنترل ذهن و نقش رسانه های گروهی- قسمت اول 89/06/03
 
آلبوم تصاویر منتخب سایت
 
فهرست اصلي
صفحه اصلي
آرشيو مطالب
عناوين مطالب
لينکستان
تماس با ما
 
آرشيو مطالب سایت
89/12/01 - 89/12/29
89/06/01 - 89/06/31
89/05/01 - 89/05/31
89/04/01 - 89/04/31
89/03/01 - 89/03/31
89/02/01 - 89/02/31
89/01/01 - 89/01/31
88/12/01 - 88/12/29
88/11/01 - 88/11/30
88/10/01 - 88/10/30
88/09/01 - 88/09/30
88/08/01 - 88/08/30
88/07/01 - 88/07/30
88/06/01 - 88/06/31
88/05/01 - 88/05/31
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
85/10/01 - 85/10/30
84/10/01 - 84/10/30
 
موضوعات

دجال و آخرالزمان

دجال و روایات

دجال در قرآن

دجال و رسانه

دجال و مهدویت

دجال و نظام سلطه

دجال و یهود

دجال و شیطان

دجال و استفاده از نمادها

دجال و فراماسونری

دجال و عرفانهای دروغین

دجال و مسیحیت

دجال و ضد مسیح

دجال و آرماگدون

دجال و اسرائیل

شیطان پرستان و دجال

 


بررسی تاریخچه يهوديان جديدالاسلام در مشهد 2

تا يکي دو دهه پس از اسلام آوردن دست جمعي يهوديان مشهد، تنها تعليم مذهبي ايشان تعليم اسلامي بود که توسط مجتهد مشهد و در مکاتب قرآن خواني به آنان داده مي شد. رفته رفته مدارس مذهبي مخفي جديدي ها در زيرزمين خانه ها داير گرديد. پسرهاي جوان، پس از آموزش قرآن و شرعيات و خط فارسي در مدارس اسلامي، بعد از ظهرها به اين مکتب هاي زيرزميني مي آمدند و دين يهود و زبان عبري مي آموختند. پسران کمتر از 11 سال را به اين مدارس راه نمي دادند چه از آن بيم داشتند که نوجوانان خردسال نتوانند اسرار جامعه را پنهان دارند و در نتيجه بار ديگر مجموعه آنان با خطر کشتار و نابودي روبرو گردند.32 دختران از تحصيل محروم بودند.

در روزهاي اعياد يهوديان و در روزهاي شنبه که بر طبق فرامين يهود کار و کسب مي بايست تعطيل باشد، دکاندارهاي "جديدي" به اجبار مغازه هاي خود را باز مي کردند و ظاهراً مشغول کار بودند، امّا مي کوشيدند تا در عمل وارد معامله و کسب نشوند. گاهي نيز فرزندان خود را در محل کار مي گماردند تا در غيابشان جنسي به مشتري فروخته نشود و معامله اي صورت نگيرد. اگر هم فروشي انجام مي شد و پولي رد و بدل مي گشت، درآمد به صندوق عمومي واريز مي شد.33 به اين ترتيب، در زندگي جديدي ها خطر لو رفتن و کشتار مجدد همواره ملموس بود. چه، در فضاي مذهبي سنگين شهر مشهد درآن دوران واهمه اي مزمن و نا امني مدام بر شانه ها سنگيني مي کرد.

در نبود ملجأ و نيروي پشتيبان، چه در داخل ايران و چه درخارج آن، رفتار محتاطانه و موجوديت دوگانه افراد اين اجتماع در طي ساليان دراز، آنان را به طور کم نظيري به همديگر نزديک و وابسته کرد. زندگي در سايه نظارت دائم و شکاکانه همسايگان و کار و کسب در محيطي مملو از کنجکاوي ها و بازجوئي هاي تهديدآميز همکاران و رهبران ديني، سبب شد که نسل هاي جوانتر "جديدي ها" به ديگران احساس بي اعتمادي کنند و در نهايت امر افرداي درون گرا شوند. براي اينان، به سبب اوضاع و احوال خاص شخصي و اجتماعي، فرديت و حقوق فردي اهميت و ارزش چندان نداشت و در مقابل، فداکاري براي جمع و حفاظت از منافع جمعي يک ضرورت بي منازع شناخته مي شد.

به عنوان مثال، در اکثر موارد، در ازدواج جوان ها، انتخاب همسر نه بر مبناي تمايلات و علائق فردي، بلکه براساس نيازها و ضرورت بقا و منافع جمعي صورت مي گرفت و کمابيش تصميمي دست جمعي بود. حس وظيفه و ضرورت پاسداري از مصالح جمع به هر قيمت، باعث شد که در طي ساليان دراز، اعضاي گروه با همه رنجش هاي فردي و اختلافات داخلي، همچنان يک پارچه و همبسته باقي مانند.34
زنان "جديدي" که خود درسنين 6 يا 7 سالگي به نامزدي پسران نو بالغ و جوان از ديگر خانواده هاي "جديدي" درآمده بودند،35 به هنگام بلوغ و در زناشوئي، خود به پاسداران اصلي و مصمّم دين اجدادي بدل مي شدند. علي رغم آنچه در خارج از خانه ها مي گذشت، سبک و شيوه زندگي در اندرون خانه ها، سنتي و يهودي باقي ماند و دستخوش تغييري نشد. زنان خانه دار و يا حتي شاغل کماکان کيش نياکانشان را به همان نحو که خود آموخته بودند با جديت به نسل هاي بعدي انتقال دادند.36 در مواردي نيز، به هنگام خطر، اين زنان بودند که طايفه را از خطر لو رفتن و مرگ رهانيدند.37

زندگي اقتصادي
تجار جديد الاسلام پس از واقعه "الله داد" حيطه فعاليت به مراتب وسيع تري يافتند زيرا از نظر اقتصادي امکانات نويني به رويشان گشوده شد. پيش از اين واقعه، گذر اغلب دست فروشان يهودي مشهد به بخش هاي بزرگ شهرنمي افتاد، و کسب و کاري محدود به کوچه هاي اطراف و دهات دور و بر داشتند آن چنان که در اثر کمبود ارتباط و مراوده با ديگر ساکنان مشهد زبان محاوره اي آنان هنوز گيلکي مانده بود. امّا، پس از رويداد "الله داد" "جديدي ها" بدون پرداخت جزيه، قادر به داد و ستد و انجام معامله در مشهد شدند. افزون بر اين، به دنبال سفرهاي متعدد و برخورداري از آزادي عمل بيشتر و نيز بواسطه زيارت مکّه و عتبات و گذر از تهران -در دهه هاي اول قرن بيستم- آنان موفق شدند شبکه هاي تجارتي وسيع تري در شهرهاي مختلف ايران داير کنند.

به طور مثال، از طريق آن دسته از يهوديان مشهدي که پس از واقعه "الله داد" به هرات رفته بودند و هنوز با اقوام خود در مشهد يا درسايرشهرها ارتباط داشتند، توانستند شبکه هاي تجاري در نقاط جديد نيز برقرار سازند. پس از يکي دو دهه و به دنبال مسافرت هاي بازرگاني به روسيه (عشق آباد)، هندوستان (بمبئي)، افغانستان (هرات)، مرو و بخارا و بغداد، "جديدي ها" در امر خريد و فروش پوست، سنگ هاي قيمتي، فرش، ابريشم و پارچه مهارت يافتند. جمعي از اينان از اين طريق به ثروت رسيدند38 و شماري نيز در آسياي مرکزي به تجارت مشغول شدند.39

ساير افراد جامعه جديدالاسلام که در کار تجارت دستي نداشتند و در همان شهر مشهد گذران زندگي مي کردند، به کارهاي تازه روي آوردند و گاه به مشاغل غريبي گمارده شدند. علاقمندان به تصوف وعرفان اسلامي با محافل صوفيان آزادانه به رفت و آمد مشغول شدند و از محضر آنان کسب فيض و دانش عرفاني کردند. برخي از "جديدي" ها که به القاب "حاجي" يا کربلائي شناخته شدند به درجاتي ازايمان رسيده بودند که مورد اعتماد کامل امام جمعه وقت قرار گرفتند. امامجمعه با اطمينان به امانت و دينداري اين گروه آنان را به آستانه قدس رضوي معرفي کرد.

 در آستانه، مشاغلي چون انبارداري، صندوق داري و حتّي نظارت بر امورمالي خزانه -که بيشتر شامل نذورت و هداياي زائران بود- به آنها محول شد.40 يکي از جهانگردان اروپائي که چند دهه بعد از "الله داد" (در دهه 1880) از مشهد ديدن کرده بود، در گزارش خود با اشاره به حضور همه ساله هزاران هزار زائر در شهر مشهد و اهميت آنان به عنوان يک منبع درآمد مالي مهمي براي اين شهر به اين نکته مي پردازد که اداره بعضي از امور عمومي شهر به "جديدي"هاي مؤمن محول شده است ولي آنها، گرچه با خلوص نيت و پشتکار انجام وظيفه مي کنند هنوز با نيش زبان و تحقير ها و بي اعتمادي مردم شهر روبرويند.

 به گفته اين جهانگرد اروپائي مشکل مسئولان شهر اين بود که حتي اگر هم نسبت به وفاداري جديدي ها و ميزان تعهد آنان به اسلام ذره اي شک مي داشتند قادر به افشاي هويت سابق آنان نبودند زيرا اقرار آنان به اينکه "نامسلمانان" (نجس) درحرم شاغل اند و حتّي برامور مالي آن نظارت دارند مي توانست به حيثيت شهر و امر زيارت لطمات سنگين وارد آورد.41

بدينسان، حدود چهار هزار نفر از يهوديان جديد الاسلام، شامل طيف وسيعي از تمايل ها و گرايش ها و اعتقادات گوناگون، از مؤمن اسلامي گرفته تا متعصب يهودي، تاجر درسفر تا دوره گرد، از صوفي و عارف و مدرس تا خانه دار فقير و از عالم و عامي چند سالي فزون بر يک قرن پس از "الله داد" زندگي پيچيده، چندگانه و سختي را گذراندند. اين جامعه در ميان مردم مشهد هيچگاه مشروعيت و پذيرش صميمانه نيافت و در برزخي اجتماعي و روحي روزگار به سر آورد. آماج طعنه ها و اهانت ها و شبيخون هاي گاه و بي گاه کنجکاوان و بازجويان بود. فتنه ها و توطئه ها را پشت سرگذارد و بارها به لب پرتگاه نابودي رسيد.42
در اين ميان افرادي از اين جامعه تاب نياوردند و به تنهائي يا با خانواده خويش يا از مشهد رفتند و يا به دين جديد بهائي گرويدند.43 امّا، اين جامعه در مجموع، شايد بيشتر از هر گروه يهودي جديدالاسلامي در ايران، به هويت ديني خود پاي بند ماند و به پاسداري از آن کوشيد. حتّي جنبش مشروطه و پيامدهاي آن نيز در وضع زندگي و سلوک اين گروه تأثيري چندان نداشت و تحولات سياسي دوران پس از اين جنبش نيز بافت اجتماعي آن را کمابيش دست نخورده بجا گذارد.
بازگشت آشکار به يهوديت
در دوره سلطنت رضا شاه پهلوي، به دنبال تصويب قوانين و مقررات گوناگوني که معطوف به تحکيم ارکان حکومت مرکزي و کاهش نفوذ و قدرت تشيّيع بود شرايطي نيز فراهم شد که به نوبه خود "جديدي" ها را در بازگشت علني و آزادانه به دين اجدادي خويش مدد رساند. به عنوان نمونه، مقررات منع برگزاري مراسم روضه خواني در تکاياي عمومي، که خود از جمله فعاليت هاي مذهبي عامه پسندِ "جديدي ها بود"، آنان را از ادامه اين گونه تظاهرات معاف کرد و از بار هزينه و تدارکات مفصلي که براي تعزيه ها و روضه خواني ها متحمل مي شدند رها ساخت.

 نمونه ديگر، لزوم تهيه شناسنامه براي همه افراد کشور بود که به "جديدي ها" فرصتي داد تا اسامي خانوادگي تازه برگزينند و زندگي نويني را در جامعه پي نهند. فراگرد کشف حجاب و يک شکل ساختن البسه مردان نيز خود به جداسازي بيشتر "جديدي ها" از جامعه مذهبي و کنار گذاشتن چادر وعبا وعمامه انجاميد. افزون براين، درپرسشنامه ها و تقاضانامه هاي رسمي مراجعه کننده يا متقاضي مي بايست مذهب خويش را قيد کند و واژه "جديدالاسلام" براي اين منظور پذيرفته نبود. به کار بردن صفت "مسلمان" نيز براي اعضاي اين گروه هنوز جايز شمرده نمي شد.

 در اکثر موارد، مأموران دواير دولتي خود در پرسشنامه آنان در مقابل "مذهب" واژه "کليمي" را به کار مي بردند و اين رسم به تدريج به تثبيت هويت يهودي آنان جنبه رسمي داد. شرکت جوانان اين جامعه در نظام وظيفه کشور و پذيرفتن تقاضاي مرخصي آنان به مناسبت اعياد يهودي، به نوبه خود کليمي بودن آنان را آشکار مي کرد.44 در مجموع مي توان گفت که تکيه بر روند جدائي مذهب از امور سياسي در دوران رضاشاه، فضا را براي بازگشت آزادانه جديدالاسلام ها به هويت ديني مطلوب آنان بازتر ساخت. سرانجام، در سال هاي آخر سلطنت رضا شاه، افراد جامعه جديدالاسلام مشهد رفته رفته، با احتياط، تأمل و ناباوري توانست قدم به قدم از لاک ديرينه خود به در آيد و به گونه اي باز و آشکار به يهوديت باز گردد.

اين بازگشت، خود با ناهنجاري ها و ناهمواري هايي تازه توأم بود. به عنوان مثال، در پايان جنگ جهاني دوّم در سال 1325 و پس از خروج ارتش شوروي از مشهد و افزايش مشکلات اقتصادي و سياسي، بار ديگر برخي از مسلمانان مشهد به دنبال بهانه اي به محله يهوديان حمله کردند و شماري را مضروب و مجروح ساختند.45 اين رويداد شکيبائي ديرينه اين گروه را از ميان برد آن گونه که بسياري از اعضاي آن مشهد را براي هميشه ترک کردند، يا در تهران ساکن شدند و يا از ايران خارج شدند.

--------------------

پانوشت ها:

1. در متون فارسي براي شرحي از اهّم اين گونه حملات در دوران سلطنت قاجار در شهرهائي چون تبريز، اصفهان، بوشهر، شيراز، همدان، تهران، بابل (بارفروش)، مشهد و کرمانشاه، ن. ک. به: حبيب لوي، تاريخ يهود ايران، جلد سوم، تهران 1960، صص 508 تا 593؛ هوشنگ ابرامي، تاريخ جامع يهوديان ايران، لس انجلس 1997، صص 370 تا 432، و امنون نتصر، تاريخ يهود در عصر جديد، چاپ دوم، اورشليم، 1998، صص 234 تا 240. براي منابع انگليسي، از جمله ن. ک. به:

Walter Fischell, "The Jews of Persia, 1795-1940," in Jewish Social Studies , Vol. XII, No 2, April 1950, pp. 119-160; George N. Curzon, Persia and the Persian Question, Vol. I, pp. 165-166, 380, 510-511; J. Malcolm, The History of Persia, London, 1815, Vol. II, P. 425

2. به استثناء يک اشاره کوتاه چند خطي به واقعه مشهد در تاريخ روضةالصفا، نگارنده قادر به يافتن هيچ سند تاريخي ديگري به زبان و خط فارسي در اين باره نشده است.

3. ن. ک. به:

Laurence Lockhart, Nadir Shah, London, 1938, PP. 51-52, 54, 89, 91.

4. به نقل از محمّدکاظم، نادرنامه، ص 341 و نيز ن. ک. به:

Lockhart, op.cit., P 254.

5. حبيب لوي دليل «توجه و اعتماد و محبت خاص نادرشاه به يهوديان» را در سني بودن شاه و تمايل او به مطالعه ترجمه هاي تورات و انجيل و قرآن مي داند. حبيب لوي، همان، جلد سوم، ص 470.

6. ن. ک. به:

Lockhart, op.cit. P 258;

7. يعقوب ديلمانيان، تاريخ يهوديان مشهد؛ از ورود به مشهد در زمان نادرشاه افشار الي مهاجرت از مشهد، نيويورک، 1999، صص 17-16.

8. همان، ص 19.

9. همان، ص 18

10. همان، ص19.

11. اين مطلب را جهانگردان خارجي، بويژه در دهه پيش از حادثه مورد بررسي در اين نوشته، متذکر شده اند. در اين مورد از جمله ن. ک. به:

Arthur Conolly, Journey to the North of India, London, 1834, vol. 1, PP. 267, 352, James Baillie Fraser, Narrative of a Journey into Khorasan in the Years 1821 and 1822, London, 1825, p. 501; Joseph Wolff, Research and Missionary Labours, London, 1835, P.159; and G. Curzon, op. cit , vol. II, P. 240.

12. ن. ک. به:

Azaria Levy, The Jews of Mashhad, Jerusalem, 1998, P.3.

13. ن، ک. به:

Raphael Patai, Jadid al- Islam , Detroit, 1997, P. 39; J, Wolff, Narrative of a Mission to Bokhara in the Years 1843-1845, PP. 394-395.

14. ديلمانيان، همان، ص 20.

15. ن. ک. به:

J. Wolff, Researches. . . , PP. 131-137.

16. در شماري از گزارش ها اين تاريخ مصادف با روز عاشورا در ماه محرم آن سال قيد شده است. به عنوان نمونه، ن. ک. به: امنون نتصر، همان، چاپ دوم، 1998، ص 235.

17. ن. ک. به:

G. Curzon, op. cit., vol 1, P. 166.

18. ن. ک. به:

J. Wolff, op. cit., vol 1, P. 239, and vol II, P. 72.

18. همانجا.

19. ديلمانيان، همان، صص 24، 25، 36 و 37؛ و نيز به:

Azaria Levy, op. cit., p. 40; R. Patai, Jadid Al- Islam, P. 61.

20. ديلمانيان، همان، صص 24-23.

21. پاره اي از متون کار مسلمان کردن يهوديان را به مجتهد محل نسبت مي دهند.

22. ن. ک. به:

British Foreign Office Documents, 249-33, no. 77, 1839 and 6067, Nov. 14, 1839 as quoted in: Azaria Levi, op. cit., p. 7.

23. ديلمانيان، همان، صص 25-24.

24. در کتاب نيايش يهوديان اين واژه را "صيدور" هم نوشته اند.

25. ديلمانيان، همان، ص 21.

26. رضا قلي خان هدايت، تاريخ روضة الصفاي ناصري، قم، 1339، جلد دهم، ص 248.

27. ن. ک. به:

British Foreign Office Documents, 60-45, 1835 through 1842, as quoted in: Azaria Levy, op. cit., PP. 5-6.

28. ن. ک. به:

R. Patai, "Folk Traditions About the History of the Meshhedi Jews," in On Jewish Folklore, Detroit, 1983, P. 200.

29. ن. ک. به:

R. Patai, Jadid Al- Islam, P. 249.

30. ن. ک. به:

R. Patai, "Folk Traditions..." p. 200.

31. ن. ک. به:

Dan Ross, Acts of Faith, New York, 1982, P. 76.

32. ن. ک. به: Ibid, P. 72.

33. ن. ک. به:

Ibid, P.71; and Patai, Jadid al-Islam, P. 230.

34. ديلمانيان، همان، صص 32-25.

35. همان، ص 29.

36. همان، صص 25،41 و43.

37. همان، ص 49.

38. همان، صص 34-33 و 45.

39. پًِتاي و ع. لوي به تماس هاي اين گروه با مأموران دولت انگليس در آسياي مرکزي و احياناً تقاضاي کمک و پشتيباني از آنان اشاره کرده اند:

Patai, op. cit., PP. 65-68 and A. Levy, op. cit., PP. 4-10.

40. ديلمانيان، همان، ص 35.

41.ن. ک. به:

E. Newmark, Travel in The Land of the East, 1889, pp. 39-75 as quoted in R. Patai, Ibid, p. 70.

42. ديلمانيان، همان، صص 51-49.

43. همان، صص 55-54.

44. همان، صص 61-59.


ژاله پيرنظر

بررسی تاریخچه يهوديان جديدالاسلام در مشهد ۱

BLACK FLAGS 89/04/01 تماس با ما  
 ليست آخرين خبرهاي مهم
 
سرخط آخرین اخبار
  >
 


 

امکانات سایت
خوش آمديد ميهمان
آمار بازديد:


نويسندگان :

 BLACK FLAGS admin
 

 
دوستان

آه ای فلسطین

یاوران امام مهدی (عج)

لینکستان سایت

پروژه تقسیم مسجد الاقصی از سوی رژیم صهیونیستی

سرخط آخریم مطالب مجمع وبلاگهای منتظر

تماس با سایت

اسلام حقیقی

طاووس بهشت

تارنگار پژوهشی و تحقیقاتی هولوکاست

سایت مستور

عصرانتظاربروایت بحارالانوار جلد 13

صهیونیسم و جهان اسلام

صهیون پژوه

بیداری اندیشه

اسرائیل و سازمان یهود

صهیونیسم

جهان بدون صهیونیسم

بهائیت و اسرائیل

روزی که مرگ عبدالله فرارسد...

سفیانی و آخرالزمان

یمانی و یمن در آخرالزمان

سید حسنی نسبی یا سببی؟

شیصبانی همان صدام است ؟

طراحی قرآن

اربعین

نسل جدید منتظر

صهیونیسم ، یهود ، مهدویت

یهود شناسی

تصویر واقعی شیطان

شناسایی و بررسی افکار فراماسونری در ایران

هکران قلبها و مغزها

 

لوگوي دوستان




 

 

 
 
 

All Right Reserved By Dajjal.ir

Design & Copyright & Supporting Tools By
Waiting University